خواجه نصير الدين الطوسي

11

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

امّا تفصيل آنكه چون عقل اوّل تصوّر علّت خود كرد كه نسبت شريف‌تر داشت آن تصوّر موجب ايجاد عقل ديگر شد يعنى عقل فلك الافلاك كه فلك اطلس و عرش هم خوانندش ، و چون تصوّر ذات خود كرد كه نسبت وسط داشت يعنى بدانست كه واجب به غير است آن تصوّر موجب ايجاد نفس كلّى شد ، يعنى نفس فلك الافلاك ، و چون تصوّر امكان خود كرد كه نسبت أدون داشت يعنى بدانست كه به خود ممكن است آن تصوّر موجب ايجاد فلك الافلاك شد سؤال ، چون هيچ جسمى بىهيولى ( و ) صورتى كه بر او سابق باشد در وجود نمىآيد چون است كه تو ذكر ايجاد فلك كردى و از هيولى و صورت هيچ نگفتى ؟ جواب ، هيولى و صورت آنجا لازم آيد كه نفس كلّى تصوّر ذات عقل اوّل كرد و او را كامل دانست و از دانستن او عقل را كامل صورتى كه از حيز كمال است موجود گشت ، و چون تصوّر ذات خود كرد خود را ناقص دانست از دانستن او خود را ناقص هيولى كه از خير نقصان است موجود گشت ، و اين دو اعتبار از آنجا نفس را لازم آمد كه او را دو روى است روئى با وحدت دارد و روئى با كثرت سؤال ، چون وحدت بعقل خاصّ است و كثرت بنفس چون است كه تو عقل را سه تصوّر ميكنى و نفس را دو ؟ جواب ، زيرا كه آنجا كه عقل است كلّ [ 11 ] كمال است و او را همه رويهاى اضافى بيكى بوده است و آن يكى آن است كه روى به او تعالى دارد ، پس يك تصوّر او همه تصوّرات باشد و همه تصوّرات يك تصوّر ، و نفس را چون از درجهء عقل منحطه است و نقصانى در مرتبهء او لازم ، حال نه اين است ، بقيهء سخن در نفوس و عقول